هوش مصنوعی، عضوی از زندگی مدرن
با سرعت گرفتن زندگی امروزه و کوتاه قد شدن زمان در طی شبانهروز، به واسطهی چند وجهی شدن انسان و تغییر کردن جایگاهها و پایگاه اصلی انسانی، بشر به سمت تولید یک همه چیزدان در دسترس رفت.
نیاز بشر امروزی به داشتن چهارچوبهای ساختاری درست، منجر به یک تعریف جدید برای استتسیسم (زیباییشناسی گرایی) شده است. همین امر باعث شد دادههای درست و منظم، جای خلاقیتهای شجاعانه را بگیرد. این موضوع شاید متشکل از یک نظم باشد که جهان امروز محکوم به پیروی از آن است. نظم درست بودن. شاید در خیلی مواقع، خود منجر به عدم اعتماد بنفس انسانی شود ولی لااقل ضریب خطای پایین و جلب رضایت عمومی را در بر میگیرد.
فارغ از این، نیاز بشر به یک همه چیز دان، منجر به آن شد که در طول تاریخ اندیشمندان و دانشمندان بزرگی مطرح شوند، که شاید مجبور به امتناع از خیلی از خواستههایشان شده بودند، که امروزه مردم آن سطح از خود گذشتگی را نمیپذیرند. لذا با سرعت گرفتن زندگی امروزه و کوتاه قد شدن زمان در طی شبانهروز، به واسطهی چند وجهی شدن انسان و تغییر کردن جایگاهها و پایگاه اصلی انسانی، بشر به سمت تولید یک همه چیزدان در دسترس رفت. چیزی که انسان، اختیار درست و غلط بودن آن را به نوع استفاده از آن واگذار کرد. تیغ دولبهای که توامان از مدرنیست تا پست مدرنیست بر همه چیز قائل است و این فهم توست که اصل وابسته به کارایی آن را معنا میکند.
تاریخچه هوش مصنوعی
پیش از هر چیز نظر بر آن است که کمی از تاریخ هوش مصنوعی را روایت کنیم تا به یک تعریف معنایی مشترک برسیم. باید اذعان داشت، که تعاریف پارادوکسیکالی از زمان شکلگیری هوش مصنوعی بر آن روایت شده. به عنوان مثال «پیتر وایبل پژوهشگر رسانهای مینویسد که: چیزی به عنوان هوش مصنوعی وجود ندارد (هنر هوش مصنوعی/ منشن، مرتس، صفحه 14).» ولی ما اصل را بر وجود آن میگیریم؛ چراکه امروزه به عنوان یک چراغ راهنما و حتی بعضی مواقع به عنوان مجری، فارغ از درست و غلط بودن این موضوع، عضوی از زندگی پست مدرن شده است. این عضو جدید خانوادهی بشری، در کنفرانس دارتموث، جایی که همایشی میان رشتهای در سال 1956 با همکاری جان مک کارتی، ماروین مینسکی و عدهای دیگر، با هدف معرفی هوش مصنوعی به بازار کار برگزار شد ولی به نتیجه نرسید و تنها این ابزار فناوری و اطلاعات نام گذاری شد. ولی هوش مصنوعی موضوع مهمی از اندیشه علم و فناوری روز باقی ماند.
هوش مصنوعی از دریچه انسانشناسی
به واسطه تعارف انسانشناسی، به محض نامگذاری یک چیز، یک معنا نیز برای آن، شکل پیدا میکند. این «معنا غیر قابل مهار است. معنا گریزان است و در همین گریز هم اثر گذار. معنا در تلاقی سوژه و ابژه با یکدیگر و تلاقی انسان و دنیا با یکدیگر شکل میگیرد. معنا در هیچ قفسی حبس نمیشود و در هیچ قالبی نمیگنجد و نمیتوان برای آن هیچ نقطه پایانی فرض نمود (نقصان معنا/ گرمس، آلژیرداس ژولین/شعیری، حمیدرضا/ صفحه 8).»
پس از اینجا میتوان به این موضوع اشاره کرد که هوش مصنوعی علاوه بر معنا پیدا کردن، بر اساس تعریف معنا به راه خود ادامه داد و حیات معنایی پیدا کرد تا جایی که در دهه 1990 شاهد موفقیتهای شاخص فناوری در حوزهی هوش مصنوعی شدیم. این پیشرفت تا آنجا پیش رفت که بشر آن را در قالب یک رقیب دید. میتوان به عنوان نمونه در شاخص، به رقابت شطرنج میان دیپ بلو و گری گاسپارف قهرمان شطرنج جهان در سال 1997 اشاره کرد که این مسابقه با شکست قهرمان شطرنج همراه بود.
سخن پایانی
هوش مصنوعی پس از تثبیت خودش، به عنوان یک عضو از خانواده علم و فناوری درآمد. انسان با پذیرش هوش مصنوعی و تلاش برای ارتقای آن، امروزه به نقطهای رسیده که حیطهی فعالیت و گسترهی توانایی هوش مصنوعی را به عنوان یک ابزار مهم در راستای پیشبرد و حتی پیشبینی فعالیتهای شغلی، برای کاهش ضریب خطا در نظر میگیرد. هرچند که باورهای ضد و نقیض به منظور توانایی هوش مصنوعی، مبنی بر وابستگی بشر به آن در نظر میگیرند.
این فناوری از آنجایی خطرناک به حساب میآید که جای فاعل تغییر پیدا کند. نگرانیها دقیقا از همین نقطه آغاز میشود. بعضی معتقدند که جهان به سویی در حال حرکت است که هوش مصنوعی را تنها در قالب یک ابزار نبیند و به عنوان یک آمر با آن مواجه شوند.
بیشتر بخوانید: هوش مصنوعی در صنعت پرداخت
ارسال به دوستان